این قسمت امشبی سریال کمربندها (قسمت اول هواپیما ربایی) جداً قابل تامل بود. البته... از اون لحاظ!
داستان چیه؟ سوژه های پیمان تموم شده؟ خب ممکنه. صابون سازی که نیست؛ باید "فکر" تولید بشه؛ و این هم نیروی ذهنی زیادی می طلبه که در مدت زمان محدود از عهده یک نفر خارجه.
پس در این صورت چراسراغ نیروهای تازه نمی رن؟! یعنی تو این کشور 70 میلیونی دیگه نویسنده پیدا نمیشه؟
جواب البته واضح و مبرهنه: اینجا هم همون شرایط و روابط فاسدی که تو بقیه قسمت های کشور عزیزمون افتضاح به بار میاره برقراره. کافیه تقی به توقی بخوره و یه کاره ای بشی. بعد درها رو می بندی و با فک و فامیل و دوست و آشناهای محترم مشغول بخور بخور می شی و حسابی بارتو می بندی تا وقتی که نوبت یه خوش شانس دیگه برسه.
خب... خر آقا پیمانم که از پل گذشته. سرپرست نویسنده ها هم که هست؛ کی جرات داره بگه بالای چشمت ابروئه؟ ریش و قیچی دست خودشه. زن و برادر و زن برادر عزیزشم آورده و با هم دیگه کاغذ سیاه می کنن و پول می گیرن. هر قضیه رو هم انقدر کش می دن که قسمت های بیشتر و در نتیجه پول بیشتری داشته باشه. کی به کیه!
ولی حیف! من یکی که واقعا دلم برای اعتبار پیمان می سوزه که داره این جوری هدر می ره. چون _ برخلاف فک و فامیلاش! _ پیمان واقعا با استعداده و سالها دویده تا به اینجا برسه. اگه از وسوسه پول می گذشت و این فرصت رو صرف تربیت و هدایت نیروهای تازه می کرد به قول فتل چه دوغی می شد!
مقصر اصلی کدومه؟ صدا و سیما، حکومت، سیستم یا... این ژن معیوب حریصِ حسودِ کم بینِ خودخواهِ بدبختِ ایرانی؟
جمله قصار: از ایرانی جماعت نه استاد درمیاد، نه شاگرد!
توضیح: چون هر چیزی جنبه می خواد.
تبصره: استثنا همیشه هست!
پینوشت: قسمت دومش خیلی بهتر بود و خوشبختانه ملکیش هم بیشتر بود
پی نوشت2: با تمام این اوصاف "کمربندها را ببندیم" بهترین سریال شبانه ایه که تا به حال پخش شده ...
عرضم به حضور انورتون که خیلی وقت بود میخواستم در مورد مقوله اجرا افاضات کنم و هی نمیشد تا اینکه اعلام مجریان محبوب صدا و سیما بهانه خوبی به دستم داد. تو این نظرخواهی محمد حسینی اول شده و فردوسی پور دوم. رده های بعدی هم بدون ترتیب متعلقه به پورنگ، مرتضی حیدری (خبر ساعت۲۲) و حسین رفیعی و دو سه نفر دیگه!...
پورنگ (داریوش فرضیایی) و حیدری و فردوسی پور که بیش از اینا هم حقشونه چون واقعا در نوع خودشون بینظیرن. پورنگ (که از این هفته به جای برنامهش برنامه جدید «داداشی» پخش میشه و برنامه پورنگ منتقل میشه به شبکه جهانی جامجم) با اجرای گرم و مخصوصا صمیمی خودش محبوبیت بسیار زیادی بین بچهها و بزرگترها پیدا کرده و حیدری هم از معدود مجریان باهوش و باسواد و درعین حال با مسوولیت و خوش ذوق تلویزیونه که تسلطش به موضوع مورد مصاحبه باعث میشه برنامهش به چیزی متفاوت از بحثهای احمقانه، کلیشهای و تشریفاتی معمول تلویزیون تبدیل بشه.
اما حسینی و رفیعی با اون اجرای ضعیف و مسخرهشون تو مهتاب نه تنها شایسته این مقام نبودن بلکه یه بازخواست اساسی هم طلب دارن. البته همون طور که قبلا هم گفتم صداقت حسینی تا حد زیادی ضعف اجراشو تو برنامه مهتاب میپوشونه ولی امان از این رفیعی مکار دودرهباز که یه وقتی خیلی دوستش داشتم! اون وقتی که تو برنامههای کودک و نوجوان بود و مخصوصا فف توی نیمرخ...
اما با مهتاب واقعا گند زد. انگار هنوزم تو حال و هوای بچهها بود. هر چند شوخیها و محتوای این برنامه از سطح خردسالانم خیلی پایینتر بود. از نظر اداره برنامه و گفتگو با مهمانان هم که در حد زیر صفر. خلاصه افتضاح به معنای واقعی کلمه.
اما از طرفی نتایج این نظرخواهی ــ اگه واقعی باشه ــ نشون میده که رفیعی و حسینی در پیش بینی سطح شعور و سلیقهی مخاطبشون خیلی هم بیراهه نرفتن!
***
حالا که بحث مجری و مجریگری پیش اومده بذارین از بقیه دوستان هم یادی بکنیم! از جمله از جناب آقای محمد سلوکی با اون اجرای فراهنریشون در مسابقهی چراغ جادو ..
اصولا بنده معتقدم خداوند انسانها بر دو گونه کاملا متمایز قرار داده: افراد باحال و افراد غیرباحال. نکته بسیار بسیار حیاتی در مورد این واقعیت اینه که افراد دسته دوم به هیچ وجه من الوجوه نباید سعی کنن خودشونو جای دسته اول جا بزنن، چون نتیجهش میشه محمد سلوکی. میشه همین مجریهای ریز و درشتی که صبح تا شب تو شبکههای مختلف داریم ریختشونو ملاحظه میکنیم.
در صورتی که افراد دسته اول بدون صرف هیچگونه انرژی اضافه اساسا باحالن چون خداوند خواسته که باحال بیافرندشون. یکی از این افراد که لطف خداوند شامل حالش بوده «کسری» مجری برنامه celebrity show توی تلویزیون تپشه. این آقای کسری انواع اداها و قیافههای عجیب و غریبو از خودش درمیاره اما نه تنها آدم ناراحت نمیشه بلکه خیلی هم حال میکنه. چرا؟ چون خداوند کسری رو در زمره افراد باحال قرار داده. به همین سادگی، به همین خوشمزگی!
بنده در همین جا به کلیه افرادی که در دسته دوم (که اکثریت داره) قرار میگیرن ــ چه مجری چه بازیگر چه دانشجو! ــ تسلیت میگم و دلسوزانه توصیه میکنم که تقدیر خودشونو بپذیرن و جنگولک بازی بیخود درنیارن و مطمئن باشن که اگه طبیعی و صمیمانه رفتار کنن بسیار بسیار مقبولتر و دوست داشتنیتر خواهند بود.
والسلام علیکم و رحمته الله و برکاته
***
در همین رابطه:
چرا برتر شدیم؟ حسینی .. فردوسی پور .. فرضیانی.. رفیعی و حیدری
همون طور که عنایت دارین جدیدترین مد سریالی اینه که ملت دنبال راز و رمز ننه باباشون بگردن. شخصیت های اصلی این سریال ها دغدغه ای جز کشف خاطرات گذشته آبا و اجدادی ندارن و اون طور که بقیه شخصیت ها اصرار دارن خیلی هم افراد خاص و متفاوتی هستن... این شخصیت های برجسته و خیلی خیلی متفاوت غالبا یک دوست دلقک بی دغدغه هم دارن که در تضاد با روح فلسفی عمیق اونا قرار می گیره... مشخصه دیگه این سریال ها حضور پررنگ و توفانی "عشق" می باشد که معمولا در نام این مجموعه ها هم متبلور می شود است.
***
چهارشنبه ها "سایه آفتاب" رو می بینین؟ خب اگه نمی بینین هم چیز زیادی از دست نداین... راستی قرار بود در راستای سیاست های "عشق انگیز" سریال سازان اسمش "گذر عاشقی" باشه که بعدا به دلیل ترافیک عشقی اسمش عوض شد. حالا کاری نداریم... غرض از مزاحمت این که این بابا "حامد بهداد" رو دارین؟ با توجه به بازی پر قروقمیش و ایرونی پسندشون آینده درخشانی براشون پیش بینی میشه... می گی نه؟ خاک بریز رو این شست!
نکته قابل تامل دیگه در مورد این سریال شروع تیتراژشه که می نویسه "پژمان بازغی در سایه آفتاب" که ما هرچی به مخدونه فشار آوردیم یادمون نیومد ایشون کی به چنین درجه ای از اهمیت دست پیدا کردن!
البته بازغی هم فیزیک خوبی داره هم بازی قابل قبولی، ولی خداوکیلی تابلوبازی هم حدی داره... در اینجا لازمه از بازی روون و خوب یوسف تیموری هم یادی بکنیم که مدیون از دار دنیا نریم.
در آخر بهتون توصیه می کنم قبل از شروع شدن این سریال قلم و کاغذ حاضر کنین تا بتونین از سخنان قصاری که بر زبان شخصیت ها جاری می شه یادداشت برداری کنین.
***
بین این سریال های جدیدالپخش(!) فکر می کنم "بیگانه ای در میان ما" با توجه به کارگردانش (احمد امینی) بدک نباشه. ولی خب اونم از بخت بد همزمان شده با "کمربندها..." و درنتیجه شانس چندانی برای دیده شدن نداره. بخصوص که از شبکه بی حال 2 هم پخش میشه...
"طلسم شدگان" هم بیننده هاشو خوب میخ کرده ولی با نهایت بی شرفی!!... بعضی جاها این آقای فرهنگ رسما داره تماشاگرشو دست میندازه...
انصافا خداوکیلی خود به خدایی هنوزم "در پناه تو" از همه اینا دیدنی تره هر چند که بعضی وقتا لبخنده بدجوری شیلنگ توش گرفته...
«من از طرف جامعه فوتبال نسبت به برنامه «کمربندها را ببندیم»، اعتراض میکنم... بازیگران این سریال در حدی نیستند که نقش فوتبالیستها را بازی کنند... ».
این حرفها، حرفهای یکی از بازیکنان فوتبال در برنامه 90 است ...
آهای... حرفی نزنید... هیچ چیز نگویید ... اصلا در جایگاهی نیستید که حرفی بزنید... اصلا مگر ما جزو جامعهایم؟ همه میدانند که ما تافتهای جدابافتهایم... اصلا کجای دنیا اینگونه است؟ به همین آسانی هم نیست... مگر ما کم برای فرهنگ این مملکت زحمت کشیدهایم؟ چقدر خواستند ما را به حاشیه ببرند، مگر ما زیر بار رفتیم؟ اصلا کجای دنیا فوتبالیستهایش مثل ما هستند؟ همه کار کردهایم! توی زمین دعوا نکردهایم! بیرون زمین بد و بیراه نگفتهایم! توی مصاحبههایمان، هوای هم را داشتهایم! به پیشکسوتها احترام گذاشتهایم توی هیچ مهمانی ناجوری هم شرکت نکردهایم! تمامش از مطبوعات است. صداوسیما هم که حالا از همه بدتر شده، اصلا نمیدانم این سیدیهای قلابی را چه کسی وارد بازار کرده! کجای دنیا مثل ما الگوهایی پیدا میکنید؟! اگر ما نبودیم، حتما جوانان، احترام به بزرگتر از یادشان میرفت! حتما پارتی رفتن برای جوانها لازم و ضروری میشد! اگر ما نبودیم حتما همه مدل ریش و موی غربیها را تقلید میکردند. اصلا من میگویم ریش باید ریشه داشته باشد...
(مشروح مطلب)
***
یه نکته درباره پشت صحنه سریال "باجناق ها" می خواستم بگم که یادم رفته بود: بعد از پشت صحنه سریال "خواب و بیدار" این بهترین پشت صحنه ای بود که من از تلویزیون خودمون دیدم. یعنی براش وقت گذاشته بودن. مثل بقیه نیومده بودن چار تا پشت صحنه از قسمت های آخر رو با مصاحبههای کسل کننده و بی مورد از تکتک عوامل پشت صحنه سمبل کنن. (این مدل پشت صحنه رو مهدی مظلومی با "بدون شرح" مد کرد و بعد از اون هم پاورچین و نقطه چین و کوچه اقاقیا به همون راه رفتن)
اینجا اومده بودن سوتی های سرصحنه رو به ترتیب از قسمت های اول تا آخر مرتب کرده بودن بدون ور زیادی.
این وسط دو تا نکته برای من خیلی جالب بود: یکی سوتی های نسبتا زیاد سیروس گرجستانی و دیگری زنگ خوردن موبایل رامین ناصر نصیر که چندین بار برداشت های مختلف رو خراب کرد! من اگه جای همکاراش بودم حسابی شاکی می شدم!
جمعه این هفته دست اندرکاران سریال «خانه به دوش» مهمون برنامه سوپر چرند «مهتاب» بودن: عطاران، لولایی، آناهیتا همتی، مریم امیرجلالی، غلام حسین لطفی، مجید اخشابی، تهیه کنندگان و بازیگر نقش سحر... لولایی ظاهرا از اوناییه که خارج از بازی اصرار داره خودشو آدم خیلی جدییی نشون بده! برعکس آناهیتا همتی که با شیطنتش برای دقایق کوتاهی هم که شده فضا رو از کسل کنندگی محض نجات داد...
از قرار شکایت مهمونا و تماشاگران مهتاب از وراجیها و بیاحترامی های دو مجری برنامه زده بالا! یه سری از مهمونا هم دعوت برنامه رو رد کرده بودن... به هرحال دل من یکی که خیلی خنک شد. خجالت هم نمی کشن! بخصوص این رفیعی خیلی پرروئه. اون شب هم اول برنامه هی لال بازی درمیآورد که یعتی اگه من حرف نزنم مهمونا حرف نمیزنن! خب مرد ناحسابی اگه قرار بود مهمونا خودشون بیان حرف بزنن دیگه تو رو واسه چی میآوردن؟! تو باید اون جا باشی که مهمونا رو به حرف زدن واداری و به حرفاشون جهت بدی نه اینکه خودت وعظ کنی! اونم حرفایی که در حد برنامه خردسالان هم نیست: بینندگان عزیز لطفا بعد از هر وعده غذا دندان های خود را مسواک بزنید!
وظیفه میهمانان محترم هم اینه که فرمایش حضرات رو تایید کنن. (البته با جملات خیلی کوتاه ، در حد دو سه کلمه) بعد از هر پیام اخلاقی ـ اجتماعی هم به مدت یک ربع قربون صدقه مدیران شبکه و رئیس روسا میرن که زبونم لال نونشون بریده نشه. بعد دوباره از مهمون برنامه میخوان که یه دور هم اون دور سر مدیرا بگرده...البته همون طور که گفتم حسینی نسبت به رفیعی صداقت بیشتری داره و کمتر حرص آدمو درمیاره...
***
اما اون شب یه اتفاق خیلی جالب و استثنایی افتاد! توی مصاحبه های خیابانی یکی از مصاحبه شونده ها که نظرشو درباره برنامه پرسیده بودن بدجوری "چیز" زد به هیکل همه شون! بخصوص به شاعر شاعران عالم، فخر ادب ایران زمین، استاد علی معلم! آقا آی حال کردم! آی حال کردم! خلاصه جیگرم جلا پیدا کرد... باورم نمی شد اون حرفا رو پخش کردن! البته ممکنه در این لحظه که بنده دارم این سطور رو به رشته تحریر درمیارم اون بخت برگشته ای که این مصاحبه رو پخش کرده از کار بیکار شده باشه. چون همون طور که می دونین علی معلم بروبیایی داره تو صدا و سیما و کلی خرش میره.
اما از همه جالب تر اونجایی بود شاگرد باوفا، مجید اخشابی به دفاع از ارباب شیرین سخن به معنی کردن شعر نغز ایشون برخاست... آقا چشمتون روز بد نبینه! اون چندرغاز آبرویی هم که ممکن بود باقی مونده باشه ایشون با خاک انداز جمع کرد ریخت تو سطل! همه ریسه رفته بودن از خنده. بخصوص محمدی (مجری برنامه پنجره) که هر چی به خودش فشار آورد نتونست خودشو کنترل کنه... بساطی بود! حالا مگه این بابا ول کن بود؟ هرچی حسینیان (اون یکی مجری پنجره) خواست یه جوری سر و ته قضیه رو هم بیاره اخشابی رضایت نمی داد...
خلاصه ش که مهتاب اون شب بدفرم دیدنی شده بود... جای دوستان خالی!
***
راستی "باجناق ها" تموم شد! اگه احیانا دلتون براش تنگ شد می تونین از جام جم یک تماشاش کنین!