X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان
پنج‌شنبه 28 آبان‌ماه سال 1383
فرمایش

حضرت چخوف دامت برکاته می‌فرمایند اگر در خلال یک نمایش تپانچه‌ای روی دیوار آویزون باشه تا آخر نمایش باید از اون تپانچه شلیک بشه. بنده عرض می‌نمایم اگر در سریال‌های ایرانی مرد و زن مجردی وجود داشته باشن تا آخر سریال حتما حتما حتما باید عروسی کنن!!
***
جالب نیست که با وجود اون همه خرج و تبلیغ و بوق و کرنا ««بله برون» در حضور «دوئل» پرفروش‌ترین است» ؟!...
جمعه 22 آبان‌ماه سال 1383
کمربندها بسته ست!



این چند شبه (بعد از غیبت صغری) باحال‌تر شده! من که امشب خیلی خندیدم... هم سر «کمربندها را ببندیم» هم سر «خانه به دوش»... واسه چند لحظه ای هم که شده بی‌خیال بدهکاریام شدم!
ضمنا یه نظرخواهی درباره این سریال تو حاشیه سمت راست این صفحه گذاشتم.


اینجا هم یه مصاحبه دیگه با مهدی مظلومی هست درباره این سریال
: مصاحبه کننده چند جا گیرهای خیلی بی معنی داده مثل اینکه گفته دکور خوب و تشکیلات درست کردن خرج بیخوده! استدلاالش هم لابد اینه که مردم از کارهای مهران مدیری با اون دکورهای ضعیف به اندازه کافی استقبال می کنن پس چه لزومی داره آدم برای دکور خرج کنه... یا اینکه گفته چون مردم عادی زیاد هواپیما سوار نمی شن و با فرودگاه آشنایی ندارن فضا براشون ملموس نیست و استقبال نمی کنن!! اگه همچین قاعده ای وجود داشته باشه مردم نباید از فیلم های تخیلی یا افسانه ای هم استقبال کنن! از همه مسخره تر اینه که گفته تلاش شما برای "بدون شرح" بی فایده بوده چون بعدا یه نفر دیگه با یه سریال جدید اومده و بدون شرح رو از یاد مردم برده!! دیگه به عقلش قد نداده که موفقیت همون سریال بوده که رقبا رو به تکاپو انداخته... بگذریم از این چه نیروی تبلیغاتی عظیمی از اون رقیب حمایت می کنه.

 

جالب ترین حرف مظلومی هم اینه که گفته این شخصیت ها ادامه شخصیت های "بدون شرح" هستن نه تکرار اونا. و این واقعا حرف درستیه. هیچ لزومی نداره این شخصیت ها بیان عوض بشن؛ مهم اینه که تو موقعیت های جدیدی قرار بگیرن و حرفهای جدیدی مطرح بشه. اگه این حرفهای جدید رو می شد تو قالب همون فضای مجموعه قبلی بیان کرد حتی می شد "بدون شرح 2" ساخت!

 

اما از اون طرف پافشاری مظلومی برای دفاع از سریال "بانکی ها" هم واقعا بی مورده. مهدی جان! این یه مورد رو کوتاه بیا عزیز!

سه‌شنبه 19 آبان‌ماه سال 1383
عادت می‌کنیم!
روزهای اول که وسط برنامه قطع می‌کردن ۶۰ ثانیه خبر بدن، داد و هوار همه بلند می‌شد. ولی حالا اونم مثل آگهی‌های میان‌برنامه عادی شده. فکر کنم اگه وسط سریال‌ها قطع کنن یه ربع فحش ناموسی هم بهمون بدن بعد از یه هفته اونم عادی می‌شه!!

***
بازار داغ نقد

مثل اینکه مد امسال برنامه‌های نقد و بررسی برنامه‌های تلویزیونه. هنوز کفن «دست به نقد» خشک نشده یه برنامه دیگه علم کردن به اسم «نقد۳». قسمت اول این برنامه به سریال «تب سرد»‌ اختصاص داشت با حضور کارگردان سریال (علیرضا افخمی) و یه فیلمنامه نویس‌ــ‌منتقد (جابر قاسمعلی، نویسنده فیلمنامه «طلسم‌شدگان») کارشناس نیروی انتظامی و یه روان‌شناس. 
علیرضا افخمی همون طور که انتظار می‌رفت آدم پر و کاردرستیه. (خیلی هم شبیه بهروز افخمیه بخصوص صداش!) حرفای جالب و منطقی‌یی می‌زد بدون اینکه حس بگیره یا واسه خودش نوشابه باز کنه. اما عوضش مجری برنامه: آتشفشان حس! بنده خدا فکر می‌کرد مثلا آندره بازنه. آقا یه حرکاتی یه سکناتی آدم می‌خواست مغزشو بکوبه به دیوار. صداشم کلفت کرده بود که یه وقت کم نیاره.
اما اگه بخوایم مقایسه کنیم تو پرت‌و‌پلا گفتن روان‌شناسه روی همه رو کم کرده بود. معلوم نبود از قوطی کدوم عطاری پیدا می‌کنن اینارو. یارو اصلا تو باغ نبودها. فقط چون تو یه برنامه نقد و بررسی دعوت شده بود فکر می‌کرد بالاخره باید یه ایرادی بگیره دیگه. شرط می‌بندم به همه فک‌وفامیلاش زنگ زده گفته بوده که من امشب تو تلویزیونم نگاه کنین! اون وقت جالب این جاست که اینا خودشون  بیشتر از همه مزخرفاتی که می‌گن باور می‌کنن...
کارشناس نیروی انتظامی هم که معلومه دیگه. فکر می‌کرد هر سریالی که می‌سازن باید در مدح شایستگی‌ها و دلاوری های نیروی محترم انتظامی باشه. تو واقعیت که کاری ازشون برنمیاد اقلا تو سریالها قپی بیان!

ولی در کل این برنامه به خاطر حرفهای افخمی و کمی‌تاقسمتی قاسمعلی هم که شده ارزش دیدن داشت. از طرف دیگه امتیاز بزرگ این جور برنامه‌ها اینه که دید مردم رو نسبت به نقاط مثبت و منفی فیلمها و سریال‌ها حساس‌تر می‌کنه و انتظاراتشونو بالا می‌بره.

قسمت بعدی این برنامه که فردا پخش می‌شه به بررسی سریال «خانه‌ای در تاریکی» اختصاص داره.  
جمعه 15 آبان‌ماه سال 1383
بیچاره مخاطب خاص!
مثل اینکه مهران مدیری داره مقدمات نودشبی جدیدشو تدارک می‌بینه. ظاهرا قراره تو این کار جدید رضویان و شفیعی‌جم بازی داشته باشن. رضویان از اینکه برای «نقطه چین» دعوتش نکرده بودن دلخور شده بود. به نظر میاد مدیری اصولا بازیگری رو که تو یه کار خیلی مورد توجه قرار بگیره تو کار بعدی دعوت نمی‌کنه و می‌ره سراغ یکی دیگه تا ثابت کنه که ستون اصلی خودشه...
اسم این کار جدید قراره «قطار عشاق» باشه. اگه این اسم استعاری نباشه و لوکیشن سریال واقعا قطار باشه می‌شه گفت رقبا (مشخصا مهدی مظلومی با «کمربندها را ببندیم») مدیری رو به تکاپو انداختن. چه خوب اگه این رقابتها به بهتر شدن کارها منجر بشه و ما هم این وسط یه فیضی ببریم!

***
توجه کردین هر کی که کارش نمی‌گیره ادعای «خاص بودن» می‌کنه؟ این مهدی مظلومی هنوزم می‌گه «بانکی‌ها» رو برای مخاطب خاص ساخته! بابا راست و حسینی بیا بگو گند زدم ولی جبران می‌کنم! مرگ که نیست... می‌ترسم فردا پس فردا این باجناقی‌ها هم بیان بگن ما دنبال مخاطب خاص بودیم! بیچاره مخاطب خاص!

***

پی نوشت بعد از خوندن کامنت: همون طور که یکی از دوستان گفته قطع پخش »کمربندها را ببندیم" یه خرده مشکوک می زنه! ...

 

پی نوشت 2: یه مصاحبه با حمید لولایی...

دوشنبه 11 آبان‌ماه سال 1383
آش کشک خاله!

¤
 مدیرعامل انجمن حمایت از بیماران کلیوی، دلیل افزایش قیمت کلیه را به دنبال پخش یکی از سریالهای تلویزیونی در ماه مبارک رمضان عنوان کرد. (عجب!!)

***
این «کمربندها...» هم اسمش هرشبیه! تو هفته پیش فقط ۳شب پخش شد این هفته هم اگه  پخش کنه فقط همین یه شبه. از این شنبه که تو اروپا ساعت رو عقب کشیدن قاعدتا می‌بایست این سریال پخش می‌شد (چون پخش مستقیم فوتبال لیگ ایتالیا می‌افته ساعت ۱۱) اما نشد و به جاش یکی از این جشن‌های احمقانه ــ که چار تا خوانده و بازیگر درجه ده دعوت می‌کنن و سوالای صدتا یه غاز می‌پرسن ــ گذاشتن. حالا کاش بذارن مهمونا حرف بزنن! از اول تا آخر خود مجری‌های مزخرف زر می‌زنن و به ارواح صغیر و کبیر و سلام و صلوات می‌فرستن که همچین سفره‌ای براشون پهن کرده‌ن...
این موضوع که آیا این برنامه‌ها رو کسی نگاه می‌کنه یا نه هم واضح و مبرهنه که کوچکترین اهمیتی نداره. بخوری پاته، نخوری پاته! مهم اینه که یه بهانه‌ای واسه هاپولی کردن یه پول گنده پیدا بشه. موضوعات مذهبی هم که خوراکه. کسی جرات داره بگه بالای چشمتون ابروئه؟! استغفرالله! دارن نوکری امام زمانو می‌کنن... تازه باید دست و پاشونم ماچ کرد. خداوند سایه‌شونو از سر این ملت کم نکنه! الهی آمین!
پنج‌شنبه 7 آبان‌ماه سال 1383
بازم کمربندها...



* یه نقد ــ مصاحبه‌ی احمقانه با مهدی مظلومی
طرف تا اونجا که تونسته از روی شکم حکم داده و ایرادهای بی‌اساس سلیقه‌ای گرفته بدون این که نیازی به دلیل و منطق آوردن ببینه...  مثلا یه چیزی شنیده که فحش تو تلویزیون بدآموزی داره. خب این بابا هم داره نقد می‌نویسه، باید یه ایرادی بگیره دیگه! اینه که می‌فرمایند « این الفاظ برای گروه سنی کودک و نوجوان که همراه با خانواده به تماشای چنین مجموعه هایی می نشینند، بدآموزی به وجود می آورد. » (فعل رو داشته باشین!!) درصورتی که فحش و بدوبیراه تو این سریال حداقل ممکنه. (دست کم بین برنامه‌های تلویزیون ما) یا یه چیزی شنیده «بداهه پردازی»... فرموده‌ن «بداهه پردازی نظم سریال رو به هم می‌زنه.» آخه می‌شه سریال شبانه نودتایی بدون بداهه؟ ایراد درست و حسابی که نمی‌تونن بگیرن. چهار تا اصطلاح یاد گرفتن بلغور می‌کنن... اون‌وقت می‌گن چرا اعتیاد و فحشا زیاد شده!
یه سه چهار تا نقد(!) خیلی مضحک هم این چند روزه توی روزنامه شرق خونده‌م که حسابی فیوز پروندم: «فلان چیز خیلی خوب است! فلان چیز اَخ است! ما نتیجه می‌گیرم که باید این جوری باشد!»
 به این زردنامه ها که حرجی نیست ولی آخه یه روزنامه با این همه اعتبار و تشکیلات نباید یه ذره وسواس به خرج بده؟! همین که صفحه پر بشه کافیه؟!... فعلا فکر می‌کنم تنها نشریه‌ای که میشه نقدهای استاندارد درباره برنامه‌های تلویزیون توش پیدا کرد مجله سروش هفتگیه. (نقد سینمایی هم فقط مجله فیلم دیگه!) بقیه فقط برای تست اعصاب خوبن. آخه یکی نیست بگه آقا وقتی این کاره نیستی مجبوری؟!  (حالا شما خودشو ناراحت نکن!)

** یه مصاحبه استاندارد با مهدی مظلومی درباره «کمربندها را ببندیم»


***


سایت اینترنتی رسانه‌های تصویری: سایت شیک و به دردبخوریه... 




مهران غفوریان که به نظر مى رسید با مجموعه طنز ناموفق و ناتمام ورود ممنوع در شبکه پنج سیما ستاره بختش افول کرده است به زودى دوباره با دو مجموعه سروکله اش پیدا خواهد شد... (مشروح)
جمعه 1 آبان‌ماه سال 1383
نون خشکی، دمپایی پاره ، نقد هنری!




روزنامه شرق پنج شنبه 30 مهر، یک نقد(؟) خیلی بانمکی داره درباره سریال «من یک مستاجرم» که توجه تونو به جملات نغزی چند از اون جلب می کنم:

 

"با توجه به دیالوگ هایى که براى زمانه خانم نوشته شده یک مقدار این شخصیت را غیرباورپذیر مى کند. زمانه خانم یک صاحبخانه چندشخصیتى است که کسى به واقعى بودن آن نتوانسته پى ببرد. ولى در جامعه امروز یک صاحبخانه این طورى وجود ندارد"

 

"ازدواج مسعود حداقل در سه الى چهار قسمت شروع شده و آخر مسعود نتوانسته ازدواج کند. این خودش بیان یک معضل است. یک جوان شهرستانى بدون سرمایه چگونه مى تواند ازدواج کند؟ ولى تکرار مکرر این جمله که مسعود اگر زن گرفتى که گرفتى اگر نه وسیله هایت را جمع کن و برو زهر این معضل را از بین برده. "

 

"مسعود در این طنز تیپ کلیشه اى دارد و بازى خیلى خوبى ارائه مى دهد لااقل میدان بازى را مصادره مى کند و بیننده را خسته مى کند که مخاطب فقط به حرکت لب توجه مى کند"

 

خداوکیلی یاد خطبه های نمازجمعه ارومیه نمی افتین؟...

***
کمکم کن همه سریال ها رو ببینم! (جام جم)